محرومیت از زناشویی برای زنان
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا محروم کردن زن از رابطه زناشویی میتواند دلیل طلاق باشد؟
شاید بسیاری تصور کنند که خشونت در زندگی مشترک، فقط به معنای ضرب و جرح یا توهین و تحقیر است؛ اما واقعیت این است که گاهی سکوت، بیاعتنایی و محروم کردن همسر از ابتداییترین حقوق عاطفی و جنسی، زخمی عمیقتر از هر خشونت آشکار بر روح انسان بر جای میگذارد.
کم نیستند زنانی که سالها زیر یک سقف زندگی میکنند، اما در عمل، هیچ نشانی از یک زندگی زناشویی واقعی را تجربه نمیکنند. همسرشان هزینههای زندگی را میپردازد، در خانه حضور دارد و شاید از نگاه دیگران خانوادهای عادی به نظر برسند؛ اما در خلوت آن خانه، زن سالهاست که از محبت، صمیمیت و رابطه زناشویی محروم شده است. محرومیتی که آرامآرام روح، شخصیت و امید او را فرسوده میکند.
متأسفانه در فرهنگ ما، نیاز جنسی زن هنوز هم گاهی نادیده گرفته میشود؛ گویی تنها مرد دارای این نیاز است و زن باید همواره سکوت کند و رنج خود را پنهان نگه دارد. در حالی که از نگاه علم روانشناسی، شرع مقدس اسلام و قوانین جمهوری اسلامی ایران، نیاز جنسی زن یک نیاز طبیعی، مشروع و قابل احترام است؛ نه یک خواسته تجملی یا موضوعی که بتوان آن را نادیده گرفت.
زن نیز مانند مرد، حق دارد در زندگی مشترک از محبت، آرامش، امنیت عاطفی و رابطه زناشویی سالم برخوردار باشد. محروم کردن عمدی او از این حق، تنها یک اختلاف خانوادگی نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد میتواند آثار عمیقی بر سلامت روان و جسم او بر جای بگذارد.
روانشناسان معتقدند محرومیت طولانیمدت از رابطه زناشویی ممکن است به افسردگی، اضطراب، احساس طردشدگی، کاهش عزتنفس، بیخوابی، عصبانیت، احساس بیارزشی و حتی فروپاشی هویت عاطفی فرد منجر شود. بسیاری از زنانی که با چنین شرایطی زندگی میکنند، نه از کمبود امکانات مالی رنج میبرند و نه از نبود سرپناه؛ بلکه از تنهایی در کنار همسر خود آسیب میبینند؛ تنهاییای که شاید از تنهایی واقعی نیز دردناکتر باشد.
از منظر شرع نیز، فلسفه ازدواج تنها تشکیل خانواده یا فرزندآوری نیست. خداوند در آیه ۲۱ سوره روم، هدف ازدواج را رسیدن زن و مرد به سکونت، مودت و رحمت معرفی کرده است. این آرامش، بدون توجه به نیازهای عاطفی و جنسی هر دو همسر معنا پیدا نمیکند. در فقه اسلامی نیز حقوق جنسی، از حقوق متقابل زوجین شمرده شده و بیاعتنایی عمدی به این حقوق، رفتاری ناپسند و در مواردی دارای آثار حقوقی است.
قانون نیز نسبت به این موضوع بیتفاوت نیست. مطابق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی، هرگاه ادامه زندگی مشترک برای زن با مشقت و سختی غیرقابل تحمل همراه شود، دادگاه میتواند به درخواست زوجه حکم طلاق صادر کند. اگر مرد بدون عذر موجه و بهصورت مستمر از انجام وظایف زناشویی خودداری کند و این رفتار موجب عسر و حرج زن شود، رویه قضایی در موارد متعددی چنین وضعیتی را از مصادیق عسر و حرج دانسته و با احراز شرایط، حکم طلاق صادر شده است.
البته باید تأکید کرد که هر کاهش در روابط زناشویی یا هر اختلاف میان زوجین، به معنای تحقق عسر و حرج نیست. ممکن است بیماری، مشکلات جسمی یا روانی، یا سایر عذرهای موجه وجود داشته باشد که دادگاه آنها را بررسی میکند. اما اگر مرد، بدون دلیل قابل قبول و برای مدت طولانی، همسر خود را از این حق طبیعی و قانونی محروم کند و زن بتواند آثار این وضعیت را اثبات نماید، قانون از او حمایت میکند.
جامعه باید این واقعیت را بپذیرد که زن نیز انسان است؛ احساس دارد، نیاز دارد، عشق میخواهد و حق دارد در کنار همسرش احساس امنیت، محبت و رضایت کند. از یک زن نمیتوان انتظار داشت که سالها در یک زندگی ظاهراً مشترک، اما در حقیقت خالی از صمیمیت و رابطه زناشویی، زندگی کند و همچنان از او خواسته شود که همه این رنجها را به نام «تحمل» یا «حفظ زندگی» تحمل کند.
حفظ بنیان خانواده، ارزشی بزرگ است؛ اما خانواده زمانی معنا دارد که حقوق هر دو همسر رعایت شود. اگر یکی از ارکان اساسی زندگی مشترک، آن هم بدون عذر موجه، به طور مستمر نادیده گرفته شود و زن را در تنگنایی قرار دهد که ادامه زندگی برای او طاقتفرسا شود، قانون این وضعیت را بیپاسخ نگذاشته است.
هیچ زنی نباید تصور کند که رنج خاموش او، حقی ندارد یا قانون آن را نمیبیند. گاهی نخستین قدم برای پایان دادن به یک رنج، آگاهی از حقوق قانونی است؛ حقوقی که قانون، شرع و علم، هر سه بر آن تأکید کردهاند.
البته تشخیص تحقق عسر و حرج در هر پرونده، با بررسی شرایط، دلایل و مستندات و دفاعیات وکیل، در صلاحیت دادگاه خانواده خواهد بود.